تبليغاتX
زنده باد تنهایی

زنده باد تنهایی

خیال

به خیالم توی دنیا واسه تو عزیزترینم

آسمونا زیر پامه اگه با تو رو  زمینم

به خیالم که همیشه تو با من یه آشنایی

به خیالم که تو با من،دیگه از همه جدایی

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه،من می خوام بیای بمونی

من و تو چه بی کسیم وقتی تکیه مون به باده

بدو خوب زندگیمون منو دست گریه داده

ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم

تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 4:32  توسط sheytoonak  | 

سخنانی از گابریل گارسیا مارکز

 دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تورا لمس کند.

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد

و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

اگر کسی تو را آن گونه که می خواهی دوست ندارد

به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.

بدترین شکل دلتنگی آن است که

 در کنار کسی باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

هرگز وقتت را با کسی نگذران که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند.

برای چیزی که گذشت غم مخور به آنچه که پس از آن می آید لبخند بزن.

                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 3:28  توسط sheytoonak  | 

چقدر سخته

 

چقدر سخته که عشقت روبروت باشه نتونی صداش باشی

چقدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی

چقدر سخته که زندونی بمونی بی درودیوار،نتونی همزبون باشی

 جه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش قصه می مونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یه قطره بارونه

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده

چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی

چقدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهی اش باشی

چقدر سخته تو خونه ات عین مهمون شی بپوسی ،خسته ویرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی

جه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش قصه می مونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یه قطره بارونه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 3:43  توسط sheytoonak  | 

هشدار سبز

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم

با دلای دل شکسته کمی مهربون باشیم

کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم

احترام دلای شکسته رو نگه داریم

کاش به مهربونترا دینمونو ادا کنیم

سهم خوشبختیمونو وقف بزرگترا کنیم

کاش یه کاری بکنیم که خستگیها دربشه

مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه

کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم

هفته ای یه باربه باغبونامون سر بزنیم

کاش که پاک کنیم تموم اشکایی که جاریه

خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

کاش دست پرنده های بی پناهو بگیریم

توی آسمون بریم دامن ماهو بگیریم

کاش با مهربونیمون غصه هارو کم بکنیم

رشته های عشقوتا همیشه محکم بکنیم

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن

اگه درددل کنن به آرزوشون میرسن

کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه

بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه

کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم

نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم

کاش که این جمله هیچ وقت ز یادمون نره

آدمی چه خوب باشه چه بد باشه مسافره؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:13  توسط sheytoonak  | 

 

 

همیشه اشک اونایی که به فکرمون هستن رو در میاریم

و همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم.

همیشه به کسایی که اصلا به یادمون نیستن فکر میکنیم

و همیشه کسایی که اصلا فکرشم نمیکنیم به یادمونن..

 این حقیقت زندگیه..

 عجیبه ولی حقیقت داره..

اگه اینو بفهمی!! هیچ وقت برای تغییر دیر نیست!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:40  توسط sheytoonak  | 

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره ای سیب را

از باغچه ی همسایه دزدیدم

باغبان از پس من تند دوید

سیب را دست تو دید

سیب دندان نزده

 از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و هنوز سالهاست

خش خش گام تو

 تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک ما

سیب نداشت!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:45  توسط sheytoonak  | 

 

 

 

 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟

دوره ی ارزانی ست.

چه شرافت  ارزان!

وقت ها هم ارزان!

ودروغ از همه چی ارزان تر!

آبرو قیمت یک تکه ی نان!

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 14:50  توسط sheytoonak  | 

 

خواستی که خنده باشه تموم لحظه هامون

چی شد که من نخواستم باهم باشن دلامون؟

تو گفتی و نشنیدم،خوبی هاتو ندیدم

حال که دل بریدی به خواستنت رسیدم

سپردی احساستو به قلب سردو خستم

کجایی تا ببینی من به عزات نشستم؟


همیشه کار من بود گناه بی وفایی

ای بی وفاتر از من محتاجتم کجایی؟

میراث عشق رو تو،تو دلم گذاشتی

به حرفت که رسیدم فرصت برام نذاشتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 5:15  توسط sheytoonak  | 

دوستان واقعی خود را بشناسید!

 

یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه ی تو را ببیند

یک دوست واقعی شانه هایش از گریه ی تو تر خواهد شد

دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند

دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد

دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد

دوست واقعی زودتر به کمک تو آمده و دیرتر از همه می رود

دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیرو ناراحت می شود

دوست واقعی می پرسد که چرا زودتر تماس نگرفتی؟

دوست معمولی به مشکلات تو گوش می دهد

دوست واقعی سعی در حل آنها دارد

دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود

دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم ترمی شود

یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند

قدر دوست واقعیتو بدون!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 4:52  توسط sheytoonak  | 

خجالت آسمون

 

اینجا هواش بارونیه

گریه ها آسمونیه

چشم تموم آدما اسیر یه حیرونیه

اینجا تابستون نداره

جشن بهارون نداره

قلبا همه سنگی شده

لیلی و مجنون نداره

یه قطره بارون وفا

نگو که هست نیست به خدا

عشق تو قصه ها کجاست؟

پیدا نمیشه پس چرا؟

آدم یه عمربا یک نگاه

زندگیشو رنگ می کنه

با دردوغصه اش می سازه

نگو داره جنگ می کنه

آتیش قهرو دشمنی

شعله کشیده روزبه روز

خجالتِ آسمونه

ای آسمون بسوز بسوز

سرخی لاله کم شده

ساقه ی پونه خم شده

اینا همهش علامته

که مهربونی کم شده

وقتی که حالا روزبه روز

دیروز میشه حسرت ما

چی میشه گفت به سرنوشت؟

این مایه ی حیرت ما

از این پایین تا اون بالا

تا اوج ابر بی صفا

هیچ کجا مثل دنیا نیست

بدون یک لحظه وفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 4:19  توسط sheytoonak  | 

یک زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس دغدغه ی آنچه که می کرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:27  توسط sheytoonak  | 

من که از عشقت وفا می خواستم

در دلت یک ذره جا می خواستم

چون غریبی ساده و بی ادعا

مثل تو یک آشنا می خواستم

آمدی اما به وقت رفتنت

ماندنت را از خدا می خواستم

من دعا می خواستم

من برای اشکهایم بعد تو

قدر یک دریاچه جا می خواستم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 1:51  توسط sheytoonak  | 

مشکل

دل چو رنجد از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است

بار حمالان به دوش خود کشیدن سخت نیست

زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:7  توسط sheytoonak  | 

نفرین نامه

وقتی یاد تو می افتم     دلم از غصه می گیره

گفتی نفرین نکن اما     غیر از این دلم می گیره

دوست دارم یه روز ببینم     که سیاهه روزگارت

ببینم باقی نمونده     چیزی از صبرو قرارت

توی بازار رفاقت     شدی جنس غرفه هاشون

آخرش یه روز می فهمم     که چه جور شدی فداشون

آرزو دارم ببینم     که نمونده از تو چیزی

شبو روزت شده گریه     واسه ی مرگ عزیزی

مطمئن باش که یه روزی     توی تنهایی می سوزی

تا بفهمی که نباید     غم به هیچ دلی بدوزی

یه روزی دریا بودی     اما حالا مثل سرابی

دوست دارم خودم ببینم     که گرفتار عذابی

هر دفعه خواستی کسی رو     بندازی تو قعر چاهی

فکر نفرین نامه ای باش     که پره از رو سیاهی

ولی یک راه باقی مونده     تا فراموش بشه حرفام

برو دور شو از کنارم     تا تورو نبینه چشمام

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:30  توسط sheytoonak  | 

اومدم در به در ناز نگات شم تو نذاشتی

اومدم خدای اون بهونه هات شم تو نذاشتی

گل گذاشتم سر راهت اما رفتی برنداشتی

می دونستی عاشقم سر به سر دلم گذاشتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:8  توسط sheytoonak  | 

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 2:50  توسط sheytoonak  | 

عشق

هر کی هستم هر چی هستم پای عهدمون نشستم

عهدی که تو رخت گرم یه شب رویایی بستم

اگه ناز و اگه سردم بی تو من یه تیره بختم

با تو ای همیشه با من صاحب تاجم و تختم

به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم

من هلاک با تو بودن بی تو شمعی رو به بادم

اسم تو بغض صدامه وسعت بی انتهامه

تو عزیزی و وجودت تنها حل غصه هامه

رک و راست و بی غل و غش من عاشق سیاه بخت

عشق پاک و مهربونت شد به قلبم تیر آرش

تو رو دارم ای عزیزم غصه هامو دور می ریزم

تو اگه بخوای واسه تو با دل شب می ستیزم

تو منو تنها نذاشتی منو تو صحرا نکاشتی

من چه خاکی به سرم بود اگه تو دوستم نداشتی

خجلم از خوبیاتو از تموم مهربونیت

قربون اسم بزرگت قربون شیرین زبونیت

دیگه دل به ساقی میدم دیگه از تو دور نمیشم

پای همه چیش نشستم پاش بیاد سرمو میدم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:23  توسط sheytoonak  | 

 

تو که قصد دلم را کرده بودی

خیال بی وفایی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من

زمانی آشنایی کرده بودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:52  توسط sheytoonak  | 

 

 

رضایت قلبی می تونه داشتن یه دوست خوب باشه.

چه لذتی داره وقتی توی شادی ها و خنده هاش تورو سهیم می دونه.

چقدر آرامش بخشه وقتی بهت اجازه میده تا شونه هاش رو با اشک هات خیس کنی.

رضایت قلبی می تونه داشتن یه یادگاری کوچیک از عزیزت باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:55  توسط sheytoonak  | 

مردن آن نیست که در خاک سیاه دفن شوم

مردن آن است که از خاطرتو باهمه ی خاطره ها محو شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:44  توسط sheytoonak  | 

 

حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی

و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

و تو به نام دیگری مرا خطاب میکنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:24  توسط sheytoonak  | 

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا  چشم انتظار کوچه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او داستان عشقم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:13  توسط sheytoonak  | 

زمانی من صدایت کرده بودم

وجودم را فدایت کرده بودم

ندانستم که بی مهری و گرنه

همان موقع رهایت کرده بودم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:58  توسط sheytoonak  | 

 
 
 
 
درآن شبهای تنهايی
 
 درآن تاريکی ووحشت
 
 درآن بی مهری غمگين
 
 درآن اندوه وآن غربت
 
 گلی زيبا درون کلبه ی قلبم پديد آمد
 
گلی خوشبو گل مريم
 
 گلی زيباتر از يک بوستان لاله
 
 گلی خوشبوترازشبهای مهتابی
 
 گل صحرای بی تابی
 
 گمان کردم که اوهرگزنمی ميرد
 
 دودست پرفريب دشمنی اورازدست من نمی گيرد
 
 ندانستم که بامن نيست
 
 ندانستم
 
خزان دارد خزان دارد خزان دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:42  توسط sheytoonak  | 

 
 
به من گفتی خداحافظ و
 
برقنديل مژگانت بلوراشک جاری شد.
 
 غم تلخي ميان قصه هايت باتمام بی قراری بود.
 
 چرا با غم خدا حافظ؟؟؟؟؟؟
 
 توکه گلبوته های شعرشادم را
 
 زباران نگاهت بارورکردی
 
 توکه جان خيالم راهمه شب ازشراب عشق تر کردی
 
 توکه افسانه ی با عشق بودن را از کتاب زندگی خواندی
 
 توکه بذرمحبت رادردشت سينه ی مشتاقم افشاندی
 
 چراباغم خداحافظ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:23  توسط sheytoonak  | 

 

 

توی قصه ها نوشتن یه روزی گم می شه عاشق

 رنگ و بوی زندگیمون میره با مرگ شقایق

 قصه ها دروغ نبودن ولی ما باور نکردیم

حالا تو قحطی عاشق دنبالش باید بگردیم

 در باغ آرزو رو به روی عاشقا بستیم

 هر دفعه به هر بهونه دل عاشقو شکستیم

 خط کشیدیم رو ستاره وقتی حوصله نداشتیم

خورشیدو خط خطی کردیم ماه و تو قفس گذاشتیم

اشک لیلا رو ندیدیم خندیدیم به حرف مجنون

شیشه عشقو شکستیم دعوا کردیم زیر بارون

تو تموم قصه هامون حق عاشقا رو خوردیم

کاشکی قصه های عشقو ماها از یاد نمی بردیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:38  توسط sheytoonak  | 

 

وفای شمع رانازم که بعد از سوختن

به صد خاکستری در دامن پروانه می سوزد

نه چون انسان که بعد از رفتن همدم

گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:7  توسط sheytoonak  | 

 

این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره

کم عاشقی رو میشه دید که تا ابد منتظره

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن

حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت می کنن

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:31  توسط sheytoonak  | 

 

خیلی ساده پاگذاشتی توی قاب این نگاه

اومدی زندگیمو رنگ بزنی رنگ سیاه؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 2:43  توسط sheytoonak  | 

سرنوشت

 

داشتم به ساعتم نگاه می کردم که یاد گذشته افتادم.

اینارو میگم تا عبرتی بشه واسه تویی که داری میخونی.

یادمه یه روز غمگین بهار که دل آسمونو غم گرفته بود،با ناز

اومدی تو شهر کوچیک قلبم.

یادته اون روزا بچه بودیم، معنی عشقو نمی دونستیم.

تا چشامون به هم زنجیر میشد اشک از روی گونه هامون سُر

میخورد ومی ریخت پائین.

یادمه سر کلاس درس همه حواسم پیش تو بود.

رخ اندیشه ی من از تو سینه پر می کشید،میومد تو کوچه ،

میومد تو خونه، میومد پهلوی تو.

تا به خودم میومدم خانوم معلم درسو داده بود.

یه روز که سر کلاس بازم فکرم پیش تو بود معلم گفت:دخترم ،

بگو داری به چی فکر می کنی؟

گفتم:خانوم خودتون بهتر می دونین موقع دوره کردن درساس.

گفت:دخترم لازم نیست بهم دروغ بگی.آخه منم یه روزی جوون بودم.

عاشق شدم به یکی دل بستم اما اون منو تنها گذاشت و رفت.

اینو بدون دخترم ، پسرا معنی عشقو نمی دونن.

بعضیاشون خیلی خوبن ، بعضیاشون خیلی بدن،

 اما همشون بی وفان.

تو دلم گفتم اگه همشون بی وفان یار من وفاداره آخه میگه دوستم داره.

خلاصه از اون روز به بعد دیگه دل من شاد نشد،

 نقل لبخند رو لبام باز نشد.

یادمه یه روز تلخ جمعه که توی خونه نشسته بودم از توی کوچه

هیاهویی شنیدم.

هراسون دوئیدم ، درو باز کردم می دونی کیو دیدم؟

اونیو دیدم که لباس دامادی به تن کرده بودو می رفت.

بازم مثل گذشته اشک از روی گونه هام سر میخورد و می ریخت .

اما این اشک دیگه اشک خوشحالی نبود .اشک جدایی،

اشک غم و تنهایی بود.

نمی دونم چی شد که یه دفعه یاد حرف خانوم معلم افتادم

که میگفت:

عزیزم پسرا معنی عشقو نمی دونن.بعضیاشون خیلی خوبن ،

 بعضیاشون خیلی بدن، ولی همشون بی وفان...!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 2:14  توسط sheytoonak  |